قبل و بعد از خواندن این پست:
1-"رشید بهبودف"را بشناسید!
2-و.ی. پی ان داشته باشید یا از فیلت ر ش کن استفاده کنید(لینکای آهنگا تماما از یوتوب گذاشته شده!)
3-اطلاعاتتون رو درباره موسیقی فولک آذربایجانی زیاد کنید و فولک اپرا های ترکی رو زیاد گوش بدید
4-و بدانید "بری باخ" ِ منصور دم دستی ترین وکوچه بازاری ترین اهنگ آذربایجانیه و جان مادرتان اونو به عنوان نماینده ی آهنگای فولکلور آذربایجانی نشناسید!
_________________________________________________
یه عالمه در طول روز آهنگ گوش میدم(اونقدری که واقعا لقب"هدفون تو گوشِ" اون خرچنگه تو کارتون داستانِ کوسه برازنده مه!) اما یکی از اونهمه آهنگ مث آهنگای ترکی(بخصوص رشید بهبودف)تخلیه ی روحی-روانیم نمیکنه!
بالاخره آدم فقط آهنگو واسه قِرِش دادن(!) گوش نمیکنه!،گوش میکنه بلکه یه خورده آرامش بگیره،یه خورده از شر فکرای مزخرف روزمره نجاتش بده،یه خورده این"توده ی خاکستری رنگ پیچ پیچ " رو قابل تحمل کنه!
و این اهنگا بیشتر از هر چیزی وقتِ کلافگی یا ناراحتی به دادم میرسن!
طوری که واقعا موندم اگه این آهنگا رو نداشتم چیکار میکردم!
از بچگی این موزیکا خیلی به گوشم میخوردیا از ضبط به گوشم میرسید،یا از طریق داییام،داییام صدای خیلی خوبی داشتن و هر وقت میدیدمشون نمیشد که یکی از اینا رو زیرلبی نخونن،که حتی گاهی این زیرلبیا تبدیل میشدن به آوازای بلند که تو جمع میخونن،و حسابی هم کیف ادم رو کوک میکنن!
بعدها که اتفاقی سی دی این اهنگا رو پیدا کردم واقعا احساس خوبی بهم دست داد و تا الان که معتادشون شدم احساس نزدیکیِ خاصی بهشون دارم!
احساس میکنم یه چیزی تو این آهنگا هست که بهم آرامش میده!
چیزی که تو آهنگای دیگه پیدا نمیکنم!
شاید خون ِترکیم جریان پیدا میکنه!
شایدم علت جای دیگس....
بهرحال احساس میکنم دارم خودم میخونم!
عوض خواننده من دارم میخونم!
واسه یه معشوق.....یه معشوقِ نامعلوم!(که لزوما آدم نیس!.....شاید یه حسه،شاید یه کاریه،شایدم اصن یه وسیله ایه!)
ساری گلین انگار گمشده ایه درونم!
معشوقی که هیچوقت بهش نمیرسم.....و با چنین سوزی با اون بالابانِ و قوپوزِ غمناک تر از خودم همصدا میشم که:"بو سودا نه سودادی؟.....سنی منه ورمزلر...."1
وقتی "کوچه لره سو سپ میشم"2 رو گوش میدم انقدری محو صدای بهبودف و پیانوی صادق اف میشم که یه لحظه یادم میره که من راویِ آهنگ نیستم!....حس میکنم واقعا کوچه ها رو آب و جارو میکنم که معشوق وقتی میاد گردو خاکی نشه.....واسش هر روز چای دم میکنم که وقتی اومد معطل نشه!....(یه جورایی پیشگیری میکنم از سرزده اومدنش!!!!)
یا وفتی "آیری لیک"3 رو گوش میدم حس میکنم واقعا دارم از "جدایی" زجر میکشم!جدایی از هرچی هس نمیدونم!(انقدری به چیز مخی خودم اطمینان دارم که حتی اگه بفهمم از جداییِ نادر از سیمین!دارم زجر میکشم زیاد تعجب خاصی نمیکنم!!!!) ....
و حتا با وجود این جدایی از همون معشوقِ واقعا نامعلوم! گاهی احساس میکنم بهش نزدیک شدم!.....نزدیکِ نزدیک!وکلی ذوق میکنم و شاد میشم!
اونوقته که خوشی کاذب منو فرا میگیره!و این خوشی چقد واشم خوش اومدنیه....یه چی مث مزه ی بادام!...یا بقول خودِ ترکا"بادام لی" 4!
و با اینکه واقعا نمیدونم این "نامعلوم" چیه که هر وقت به آهنگای ترکی گوش میدم حسش میکنم،گاهی که احساس نزدیکی بهش میکنم درک میکنم که برخلاف روحیه ی مزخرف وخشنم چیزِ بسیار لطیفیه....خیلی لطیف....مثِ ریحان!
......
شاید به نظر شما البته مزخرف بیاد این حرفا!
اگه مزخرف هم بود به نظرتون به حرفام توجه نکنید!
ولی پیِ موزیکای فولکلور آذربایجانی،بخصوص فولک اپرا های رشید بهبودف رو بگیرید!
فک نکنم بدتون بیاد!
بهرحال ادای دینم رو هم به رشید بهبودف خدا بیامرز کردم!بعدِ اینهمه گوش دادنِ اهنگاش.....!
______________________________________________
پی نوشت:(معنی عباراتِ ترکی ای که تو متن آورده شد):
1-ساری گلین:ترکی:عروس زرد پوش ارمنی:عروس کوهستان
بو سودا نه سودا دی؟.....سنی منه ور مزلر:این عشق چه عشقیه که تو رو بهم نمیدن؟!
2-کوچه لره سو سپ میشم:به کوچه ها آب میپاشم....
3-آیری لیک:جدایی
4-بادام لی:مانند بادام(منظور چیز شیرین وخوشاینده)
______________
درضمن،به "آلاگز" هم گوش بسپارید!
ادامه مطلب ...